![]() |
![]() |
|
| برای دلداری دیگران لازم نیست درد کسی را درمان کنیم٬کافیست به او بگوییم تو تنها نیستی. |
|
تو با من
خنده هایت مال مردم!! نگاه آشنایت مال مردم هوس هایت در آغوش رفیقان!! غمت با من وفایت مال مردم!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 11:4 توسط خزان |
|
|
دل به چشمای تو بستم تو شدی همه وجودم عشق تو باور من شد با تمام تار و پودم با تمام تار و پودم هر کی اومد سر راهم چشامو بستم ندیدم عکس تو، تو دست من بود تورو با دلم خریدم تورو با دلم خریدم برای نفس کشیدن عشق تو دلیل من بود بودن تو پیش چشمام خواب و رویای شبم بود خواب و رویای شبم بود من همه ترانه هامو واسه چشم تو نوشتم ندونستم تو دروغی وای چه تلخه سرنوشتم وای چه تلخه سرنوشتم من بدون تو میمردم اما تو تنها نبودی من واست بازیچه بودم عشق رویاهام نبودی هنوزم سخته عزیزم باور بد بودن تو بازی رو دیگه تموم کن دیگه بسه موندن تو فکرشم واسم عذابه که دلت پر از فریبه هنوزم باور ندارم که شدی واسم غریبه گرچه باز واسم عزیزی نمیبخشم عشقو اما تا ابد باید بسوزی آره تو آتیش اون گناه باید بسوزی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 11:1 توسط خزان |
|
|
مینویسم واسه تو نگو دیره نگو دیره من از این فاصله ها بدجوری گریه ام میگیره من میخونم واسه تو نگو رفتی نگو هستم بی تو تنها موندم اما دل به هیچ کسی نبستم مینشینم پای حرفات تا ته قصه باهاتم بیا شه زاده ی عاشق که من خسته فداتم بیا شه زاده ی عاشق تو پری قصه هامی تنهایی معنی نداره تو مثل سایه باهامی قصه گوی همیشگی برای من که خسته ام بگو تا آروم بگیرم می دونی دل شکسته ام با تو یه دنیا آرزو تو کوله بار خاطرم سخته برام نبودنت ، نمیشه از پیشت برم من میسازم واسه تو قصری از سادگی ها از اینجا میبرم تورو به شهر دلداگی ها با بوسه آغاز میکنم زندگی دوباره مو بهآسمونا نمیدم همین یه تک ستاره مو مینشینم پای حرفات تا ته قصه باهاتم بیا شه زاده ی عاشق که من خسته فداتم بیا شه زاده ی عاشق تو پری قصه هامی تنهایی معنی نداره تو مثل سایه باهامی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 10:58 توسط خزان |
|
|
از نیشخند گرم تو، آفاق تازه گشت
صبح بهار، این لب خندان نداشته است…! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 0:6 توسط خزان |
|
|
از برم آن سرو بالا میرود
صبرم از دل میرود، تا میرود تا گزیند جای در چشم رقیب همچو اشک از دیده ی ما میرود ما هم از من دور گردد، زان سبب دود آهم، تا ثریا میرود شمع وارم اشک و آه از چشم و دل یا برآید روز و شب، یا میرود میرود کز ما جدا گردد، ولی جان و دل با اوست، هرجا میرود ز آتش غیرت بسوز امشب، رهی کان پری با غیر فردا میرود !! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 0:5 توسط خزان |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
همدیگر را دوست بدارید، اما محبت را به زنجیر نکشید. بگذارید محبت دریای مواجی باشد در میان کرانه های نفوس شما، تا هر کس جام دوستی های خود را از آن لبریز کند، اما محتاط باشید که هیچگاه همگی از یک کاسه ننوشید!!!
آماده تبادل لینک هستم. |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 خرداد 1388 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 |
| پیوندها |
|
زندگی زیباست پر کردن کارت اهدا عضو عمیق ترین نقطه زمین محکوم به زندگی تقدیم به تنها عشقم علی Hi ToOoOo By طرفداران هری پاتر |
|
RSS
|