![]() |
![]() |
|
| برای دلداری دیگران لازم نیست درد کسی را درمان کنیم٬کافیست به او بگوییم تو تنها نیستی. |
|
من تشنه تر از آب نديدم تشنه اي عشق مدد کن که به سامان برسيم، چون مزرعه تشنه به باران برسيم،
نگاه ساکت باران بر روی صورتم دزدانه می لغزد ولی یاران نمیدانند که من دریایی از دردم به ظاهر گر چه میخندم ئلی اندر سکوتی تلخ میگریم.
عشق يعني کوچک کردن دنيا به اندازه يک نفر يا بزرگ کردن يک نفر به پروردگارا از عشق امروزمان چيزي براي فردايمان باقي بگذار....به دوستي ..شوخي سرد آدمهاست ..بازي شيرين گرگم به هواست.. واسه كشتن اي عشق مدد کن که به سامان برسيم، چون مزرعه تشنه به باران برسيم، چشمی به هم زدیم و دنیا گذشت دنبال هم امروز و فردا گذشت دل میگه باز فردا رو از نو بساز ای دل غافل دیگه از ما گذشت!!! در گلستان خیالم ندهد هیچ گلی بوی تو را تو گل ناز منی از دور میبوسم تو را
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 13:30 توسط خزان |
|
|
منو درگیر خودت کن تا جهانم زیر و رو شه تا سکوت هر شب من با هجومت روبه رو شه بی هوا٬ بدون مقصد سمت طوفان تو میرم منو درگیر خودت کن تا که آرامش بگیرم با خیال تو هنوزم مثل هر روز و همیشه هر شب حافظه ی من پر تصویر تو می شه با من غریبگی نکن با من که درگیر تو ام چشماتو از من بر ندار من مات تصویر توام من مات تصویر توام تا همین جا یی همیشه با تو شب شکل یه رویاست آخرین نقطه دنیا تو جهان من همین جاست تو همین جایی و هرروز من به تنهاییم دچارم منو نزدیک خودم کن تا تو رو یادم بیارم با خیال تو هنوزم مثل هر روز و همیشه هر شب حافضه من پر تصویر تو میشه با من غریبگی نکن با من که درگیر تو ام چشماتو از من بر ندار من مات تصویر توام من مات تصویر توام |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 13:20 توسط خزان |
|
|
دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معـــروف از هــم جـــدا مي شــوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هــر کــدام در انتظار ديگــري همديگر را نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي و به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبود
سه چیز در زندگی هیچ وقت باز نمی گردنند: زمان٬ کلمات و موقعیت ها٬ سه چیز در زندگی نباید از دست برود: آرامش٬ امید و صداقت سه چیز در زندگی هیچ وقت قطعی نیست: رویا ها٬ موفقیت و شانس سه چیز در زندگی از با ارزش ترین ها هستند: عشق٬ اعتماد به نفس و دوستان خواستم خودمو گول بزنم٬ همه خاطراتم را انداختم گوشه ای و گفتم: فراموش٬ یه چیزی ته قلبم خندید و گفت: یادمه جهان را بد ساخته اند! هر کسی را که دوست می داری٬ او تو را دوست نمی دارد. هر کس که تو را دوست دارد٬ تو او را دوست نمی داری ٬ و هر گاه کسی تو را دوست میدارد و تو نیز او را دوست می داری به رسم آئین و تقدیر و زمانه بهم نمیرسید. و این رنج است...!! اگر امید٬ برایمان نجوا نمی کرد که فردا بهتر از امروز خواهد بود٬ به راستی کدام یک از ما جرات می کرد امروز را تاب بیاورد؟ امید٬ نان مستمندان است. به دنبال کسی باش: که تو را بخاطر زیبائی های وجودت زیبا خطاب کند ٬ نه بخاطر جذابیت های ظاهریت. کسی که مایل باشد حتی در زمانی که در ساده ترین ٬ لباس هستی تو را به دنیا نشان دهد. در انتظار کسی باش که بی وقفه به یاد دارد چقدر خوشبخت است ٬ که تو را در کنارش دارد. اگر رنج هر کس بر پیشانی اش خوانده می شد ٬ فکر می کنید با چند نفر از آنهائی که هم اکنون محکومشان می کنیم ٬ همدردی می کردیم؟ خدای رحمت و برکت٬ پس از آن که اندکی رنج متحمل شدید ٬ خود درمانتان خواهد کرد و شما را توانمند٬ پایدار و ثابت قدم خواهد نمود. از آنروز که دوستت می دارم می توانی بروی از آنروز که دوستت می دارم سکوت می کنم از آنروز که دوستت می دارم می بخشم بر تو ناراستی را از آن رو که دوستت می دارم پاس می دارم زیبائی را از آن رو که دوستت می دارم تو ٬ رهائی
صدای قلب عاشق چون برای دو نفر می تپد بلند تر است. زمانی که کنار رودخانه بودم٬ نگاهم به قله بود٬ به قله که رسیدم سرا پا محو تماشای رود شدم.
خدایا ! من گمشده ی دریای متلاطم روزگارم و تو بزرگواری٬ پس ای خدا٬ هیچ می دانی که بزرگوار آن است که گمشده ای را به مقصد برساند؟ تا ابد محتاج یاری تو٬ رحمت تو٬ توجه تو٬ عشق تو٬ گذشت تو٬ عفو تو٬ مهربانی تو٬ و در یک کلام... محتاج توام. خدایا مرا متبرک گردان تا عشق ورزیدن و خندیدن را بیاموزم تا در موقعیت ها و شرایط زندگی بخندم و بدانم در هر آنچه روی می دهد نیکی نهفته است. سه چیز را هرگز فراموش نکن: 1)به همه نمی توانی کمک کنی 2)همه چیز را نمی توانی عوض کنی 3)و همه تو را دوست نخواهند داشت. بی نیازی را قبل از احتیاج و فراغت را قبل از گرفتاری و زندگی را قبل از مرگ دریاب. دیگران را ببخشید نه به این علت که آنها لیاقت بخشش تو را دارند٬ به این علت که تو لیاقت آن را داری که آرامش داشته باشی.(البته متاسفانه این خصلت اصلا در من نیست٬ اما نوشتم شاید شما بتونین داشته باشید) انسانها سخنان شما را فراموش می کنند انسانها عمل شما را فراموش میکنند اما آنها هیچگاه فراموش نمی کنند که شما چه احساسی را برایشان بوجود آورده اید. به یاد داشته باشید: زندگی شمارش نفسهای ما نیست٬ بلکه شمارش لحظاتی است که این نفسها را می سازد. زندگی زیباست حتی اگر کور باشی!! خوش آهنگ است حتی اگر کر باشی!! اما بی ارزش است اگر ثانیه ای عاشق نباشی!! شگفتا وقتی که بود نمی دیدم٬ وقتی می خواند نمی شنفتم افسوس وقتی دیدم که نبود وقتی شنیدم که نخواند. |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 23:35 توسط خزان |
|
|
سال نو مبارک باد با آرزوی: 12 ماه شادی 52 هفته خنده 365 روز سلامتی 8760 ساعت عشق 525600 دقیقه برکت 3153000 ثانیه دوستی سال نو مبارک باد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 14:9 توسط خزان |
|
|
دم همه ی اونائی که تو خونه تکونی دلشون مارو بیرون ننداختن گرم. ما هم سعی می کنیم زیاد جا نگیریم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 14:8 توسط خزان |
|
|
اکنون تجربه می کنم بیست و یکمین سالمرگ زندگیم را و تو بیا نگاه کن که چه زشت٬ به لحظه های بی تو بودن میخندد شب قبل از مرگ است هوا ابری و آسمان بارانی امشب واﮊه ها چه سخت به ذهن آبی ام تلمبار می شوند! شاید گلایه خواهند کرد از نبود و نیامدنت... تو بگو کدام شب را بی فکر من روز میکنی کدام جادو لحظه هایت را پر کرده؟ که حتی نگاهی به تنهائی ام نمی کنی؟ روز مرگ من باز فرا می رسد... من این جام٬ اینجا! گور من اینجاست٬ مرا پیدا کن... هر که خواهی باش اما باش و برای روح مرده ام٬ مرهم باش. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 14:3 توسط خزان |
|
|
من در کوله بار زندگی تلخ از رودها پیام پیوستن وز بادها پیام بگسستن آوردم ارمغان در بیکران چشمت پندار در قله رفیع قلبم یک عمر تنها نشستن با خویش آنجا٬ در خون٬ در آتش٬ آموختم راز برگ بودن را آموختیم چگونه بمیریم با دست خویش بنویسیم تاریخ مرگ زندگیم را افسوس ای مخاطب دیرین در تنگ این قفس بیدار نیستی!! قلب تو در مشت های بسته بیگانه می تپد بیدار نیستی که بگویم باید کجا٬ چگونه ٬ بمیری!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 13:50 توسط خزان |
|
|
اگر یادت کنم دیوانه میشم فراموشت کنم بیگانه میشم اگر ترکت کنم٬ میمیرم از غم فراموشت کنم٬ می پاشم از هم آتش دوست اگر در دل ما خانه نداشت عمر بی حاصل ما این همه افسانه نداشت چون ماه از کام ضلمت ها دمیدی جهانی عشق در من آفریدی دریغا با غروب نابهنگامت مرا در کام ضلمت ها کشیدی. عشق آمد و خیمه زد به صحرای دلم زنجیر وفا فکنده بر پای دلم عشق اگر به فریاد دل ما نرسد ای وای دلم٬ وای دلم٬ وای دلم!!!!!!!! آرام دلی ست هر دمی را پایانی ست هر غمی را |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 13:48 توسط خزان |
|
|
افسوس که روزم همه در ناله نی رفت شبها به تمنای دو تا جرعه می رفت چون باد گذر کرد شبی قافله ی عمر معلوم نگردید که کی آمد و کی رفت؟ گلبرگ بهارم که به سر پنجه پائیز در باد خزان تا شد و تا منزل دی رفت ترسم که نیائی و در آن روز بیائی کز من خبری گیری و گویند که دی رفت تا پر زدی از لانه ام ای مرغ مسافر شادی به جلوه پر زد و امید به پی رفت هر مصرعی از این غزل ساده ی من چون ناله سوزیست که از سینه ی نی رفت. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 13:45 توسط خزان |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
همدیگر را دوست بدارید، اما محبت را به زنجیر نکشید. بگذارید محبت دریای مواجی باشد در میان کرانه های نفوس شما، تا هر کس جام دوستی های خود را از آن لبریز کند، اما محتاط باشید که هیچگاه همگی از یک کاسه ننوشید!!!
آماده تبادل لینک هستم. |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 خرداد 1388 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 |
| پیوندها |
|
زندگی زیباست پر کردن کارت اهدا عضو عمیق ترین نقطه زمین محکوم به زندگی تقدیم به تنها عشقم علی Hi ToOoOo By طرفداران هری پاتر |
|
RSS
|