![]() |
![]() |
|
| برای دلداری دیگران لازم نیست درد کسی را درمان کنیم٬کافیست به او بگوییم تو تنها نیستی. |
|
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 1:3 توسط خزان |
|
|
هر خزانی را بهاری است و هر بهاری را خزانی مرگ و زندگی چنان در هم تنیده اند که گیاه با خاک انسان ها از هم جدایند که آسمان از زمین راستی چه چیز می تواند جاذبه ی خاک را بشکند؟ و ما را از این سیاره ی کوچک معلق به بیکرانه ها ببرد؟ به راستی که حقیقت زندگی عشق است و زندگی بدون عشق سرابی بیش نیست چگونه می شود جاودانه شد و حصار زندگی و ترس از مرگ را شکست ‘ و از هر دو فراتر رفت ‘ چگونه؟ سرچشمه آن رنج آسمانی که امن ابدی را ارزانی می دارد ‘ کجاست؟ (آیا ما از حقیقت وجود خود غافل شده ایم؟)... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 1:1 توسط خزان |
|
|
گفتم او را زندگی زیباست زندگی آتشکده ی دیرینه پا برجاست گر بیفروزیش رقص شعله اش از هر کران پیداست ور نه خاموش است و خاموشی گناه ماست... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 0:59 توسط خزان |
|
|
پاییز را فراموش کن و به بهار بیندیش چون هیچگاه خزان زندگی ما ‘ فرا نخواهد رسید و من و تو همیشه در بهار زندگی خواهیم کرد.من پاییز زمان را برای تو تبدیل به بهار خواهم کرد اگر بدانم که همیشه در کنارم می مانی!... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 0:58 توسط خزان |
|
|
خونه تو... وقتی که گریه م می گیره ‘شونه تو کجاس؟ بگو! بارون که نم نم می گیره ‘ خونه تو کجاس؟ بگو! بگو کدوم خاطره یی ‘پناه هق هقم می شه؟ کدوم ترانه مرهم این دل عاشقم می شه؟ کجا تو ر پیدا کنم؟ پشت کدوم پنجره یی؟ تو این سکوت لعنتی ‘بغض کدوم حنجره یی؟ وقتی که گریه م می گیره ‘شونه تو کجاس؟ بگو! بارون که نم نم می گیره ‘ خونه تو کجاس؟ بگو! حس می کنم که عطر تو ‘سایه به سایه با منه! خط بزن این فاصله ر! بذار که نبضم بزنه! منو دوباره زنده کن! مثل صنوبر تو بهار! فصل یخو ورق بزن! رو برگای تشنه ببار! وقتی که گریه م می گیره ‘شونه تو کجاس؟ بگو! بارون که نم نم می گیره ‘ خونه تو کجاس؟ بگو! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 0:56 توسط خزان |
|
|
عمر من غارت شدو غارتگر از من دور شد من صبوری کردم و تارا جگر مغرور شد عمر من همراه با تکرار روز و شب گذشت شمع فانوس جهان دم به دم کم نور شد خویشتن را بشکنید ایثار اگر از حد گذشت پاکبازی هر چه کردم دشمنی منظور شد راه را از چاه در هر لحظه ای باید شناخت یک قدم غافل شدم یک عمر راهم دور شد ای جوان کی گفته فصل انتهاست؟! فصل امید است و روز ابتدا ست! زندگی را با چراغ معرفت آغاز کن در رکاب دوستی با همسفر پرواز کن در میان ره اگر هر مانعی ره بر تو بست عاقلانه، با صبوری! راه بسته باز کن |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 0:55 توسط خزان |
|
|
چه بگویم که از بد روزگار دل بیمار است مرحم زخم دلم بوسه ای از دلدار است قلب من عاشق عشق تو شد و باز تپید دل و دستم در نگهت در کار است شب تاریک مرا روی مهت روشن کرد گر نیایی سراغم همه روزم تار است کار ایام بجز رنجش و بد عهدی نیست گر که سازش نکنی باغ دلت پر خار است هرگز از آئینه دلسرد و غم آلود مشو فرصت زیستنت هر چه بود یک بار است چهره از غم و اندوه به یک خنده شوی رو به معشوغه نما فاصله یک دیوار است طعنه ها را مشنو ‘ گوش به هر ساز مده که زبانی ست که آلوده به زهر مار است با صداقت دل تو روشن و زیبا گردد از دو رنگی و دروغ تو خدا بیزار است اگر آن بخت همایون به درم باز رسد کی سر بی گنه عاشق من بر دار است |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 0:51 توسط خزان |
|
|
اکنون من که در دل این خلوت و سکوت ای شهر پر خروش ‘ تو را یاد می کنم دل بسته ام به او و تو او را عزیز دار من با خیال او دل خود شاد می کنم . با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه باخبر باش که من غرق گناهم هر شب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 0:49 توسط خزان |
|
|
به کا مفیدم نگاه ننماید کس هزار دیده منتظر یک اشتباه من است! ************* غم عشق چه غم شيريني است و چه گوارا بهکام دل عاشق ميريزد حتي اگر دل عاشق را بشکند. زيرا هر چيز شکستهاش بيخريدار است، مگر دل که شکستهاش قيمتيتر است و خدايش دوستتر دارد. ************* خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند.حيف من زاده ي امروزم. خدايا،جهنمت فرداست! پس چراامروز مي سوزم؟ ************* گریه کردم اشک بردلم مرحم نشد ناله کردم ذره ای ازدردهایم کم نشد درگلستان بوی گل بسیاربوییدم ولی ازهزاران گل گلی همچون توپیدا نشد. ************* ضرب المثل چيني: برنج سرد را ميتوان خورد؟ چاي سرد را ميتوان نوشيد، اما نگاه سرد را نميتوان تحمل کرد!!!!! ************* يادمان باشد اگر شاخه گلی را چيديم وقت پرپر شدنش سوز و نوايی نکنيم پر پروانه شکستن هنر انسان نيست گر شکستيم ز غفلت،من و مايی نکنيم يادمان باشد سر سجاده عشق جز برای دل محبوب دعايی نکنيم طلب عشق ز هر بی سرو پايی نکنيم . ************* غربت را نباید در الفبای شهر غریب جستجو کرد ،همین که عزیزت نگاهش را به دیگری فروخت ، تو غریبی. ************* دیروز با تو بودم ، امروز بی توام ، دیروز که با تو بودم ،بیتو بودم ، امروز که بی توام با توام. ************* زندگی سخت نیست ما سختش میکنیم ، دلها تنگ نیست ما تنگش میکنیم ، عشق قشنگ نیست ما رنگش میکنیم ، دل هیچ کس سنگ نیست ما سنگش میکنیم . ************* زندگی کوتاه تر از آن است که به خصومت بگذردو قلب ها گرامی تر از آنند که بشکنند . آنچه از روزگار بدست می آید با خنده نمی ماند و آنجه از دست برود با گریه جبران نمیشود!! فردا خورشید طلوع خواهد کرد حتی اگر ما نباشیم.... ************* بهترين دوست اون دوستيه که بتوني باهاش روي يک سکو ساکت بشيني و چيزي نگي و وقتي ازش دور ميشي حس کني بهترين گفتگوي عمرت رو داشتي. ************* نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 0:48 توسط خزان |
|
|
فدای دردهای بی دوایت فدای ناله های بی صدایت خدا را می توان دیدن پدر جان در آن گل پینه های دست هایت...! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 0:46 توسط خزان |
|
|
وقت رفتن نمی خوام ببینمت می دونم ببینمت کم میارم اگه یک لحظه فقط نگام کنی دلمو پشت سرم جا میزارم اگه خونسرده نگام بدل نگیر دل تو یه روز ازم خسته می شه اگه اسممو فقط صدا کنی راه رفتن واسه من بسته می شه وقت رفتن نباید گریه کنی این جوری دلم برات تنگ نمی شه می دونم هر جای دنیا که باشم تو دلم عشق تو کمرنگ نمی شه اگه خونسرده نگام بدل نگیر دل تو یه روز ازم خسته می شه اگه اسممو فقط صدا کنی راه رفتن واسه من بسته می شه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 0:45 توسط خزان |
|
|
بی تو عمری نگرانم که کجائی ای مرگ از چه سر وقت من خسته نیایی ای مرگ بویت از این جگر سوخته آید به مشام شود آن روز که لطفی بنمایی ای مرگ ؟ وعده دادی که شبی کام دل ما بدهی تازه کن عهد خود را ‘ اهل وفایی ای مرگ ؟ جغد بر کلبه ویرانه ما خنده زند تو بیا بر سر بامم که همایی ای مرگ عقده در کار من افتاد و من در تب و تابم تو مگر آیی و این عقده گشایی ای مرگ ...!؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 0:42 توسط خزان |
|
|
و باز هم فصل خزان از راه رسید یاسمنها را از روی شاخه چید شاخه های نازک مریم شکست عطر خوب اطلسی با باد رفت شمعدانی ها دوباره خشک شد باز هم از شاخه افتاد و مرد کوکب زرد طلایی خواب رفت سوسن گلخانه هم از یاد رفت قاصدک از بوته اش پرواز کرد با پرستوها سفر آغاز کرد آسمان در مرگ گلها اشک ریخت اشک هایش را بر روی خاک ریخت ناگهان از خاک آمد یک صدا آسمان می کرد صد شکر خدا نرگسی زیبا و خشبو و سپید از میان خاک می آمد پدید... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 0:39 توسط خزان |
|
|
دیروز در دنیای پاک مدرسه آموختیم که زندگی 3 بخش دارد ‘چرا که به گفته آموزگارمان 3 بار دستمان از بالا به پایین آمده‘ اما امروز در این دنیای هزار رنگ فهمیدم که زندگی چندین برابر 3 بخش دارد. مگر نه که آموزگارمان به ما یاد داد که به تعداد پایین آمدن دست عدد بخش می شود ؟ پس امروزه زندگی هزاران بخش دارد‘ چرا که دستان بی رحم در زندگی هر روزه هزاران بار از بالا به پایین می آید ‘ تا بر سر زیر دستان کوبیده شوند. به نظر شما با وجود هزاران دست آلوده به گناه در این فضای غبار آلود زندگی فردا چند بخش خواهد داشت؟؟؟؟؟؟! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 0:36 توسط خزان |
|
|
به ره لطف به هر کس می کنم جان را فدا همچو عقرب می زند نیشم نمی دانم چرا ؟ تا توانی سخن از آدم بی درد مکن گر همه کوه شدند ‘ تکیه به نامرد نکن ! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 0:35 توسط خزان |
|
|
ای دوست بیا که فرصتی نیست مرا از مدت عمر مهلتی نیست مرا بهر طلبت اگر چه بس مشتاقم از جور زمانه ‘ قوتی نیست مرا... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 0:34 توسط خزان |
|
|
آسمان ستاره دارد که من ندارم آسمان ماه دارد که من ندارم من دلی عاشق دارم که آسمان ندارد و همین بهانه کوچک کودکانه برای زندگی کافیست...! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 0:28 توسط خزان |
|
|
لحظه ای از تو دل دیوانه ام غافل نشد هر چه از تشویش خاطر گفتمش عاقل نشد خیره شد بر کلک دیوان تو چشم هستی ام جز به افسوس کلام تو دلم مایل نشد جرعه نوش باده شعر تو شد پیر دلم زین می و میخانه پیر من دمی غافل نشد شد وجود تشنه ام سیراب شعر ناب تو رهرویی چون من به کام خویشتن واصل نشد نقش صدها آرزو بر آب شد اما دمی طرح رخسار تو از لوح دلم زایل نشد...! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 0:26 توسط خزان |
|
|
تابوتم را از کوهساری راه سازید هر جا دلم گرفت آنجا آرامگاه من است. دستانم را بیرون بگذارید تا مردم بدانند چیزی با خود نبرده ام. چشمانم را باز نگه دارید تا مردم بدانند چشم انتظار از دنیا رفتم. از تکه یخی روی قلبم صلیبی بسازید تا به جای دلدارم برایم بگرید. به مادرم بگویید برایم سیاه نپوشد چون من سیاه پوش از دنیا رفته ام. به دوستانم بگویید گلی برایم نیاورند چون گلی در قلبم روئیده که هرگز مرده نخواهد شد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 0:24 توسط خزان |
|
|
می روم اما دلم را جا می گذارم می روم اما خاطرات خوب با تو بودن را نیز با خود می برم می روم اما نمی توانم فراموشت کنم می روم اما می دانم که خوشحال نخواهم شد می روم اما می دانم که خوشحال نخواهی شد می روم تا بیندیشم. می روم تا تو هم اندیشه کنی آخر این داستان را خوب می دانم می روم اما بر می گردم می روم اما نه برای همیشه می روم ‘ شاید برای یک ساعت ‘ یک روز ‘ یک هفته ‘ یک ماه ‘ یک سال ‘ و شاید هم برای یک عمر ‘ یک عمر کوتاه!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 0:20 توسط خزان |
|
|
ای ستاره زیبا و ای مهتاب شبهای تار ای که با عشقت سینه ام به سوی آسمان عشق و صداقت گشوده می شود: دوستت دارم بخاطر دیروز... بخاطر امروز... بخاطر فردا... بخاطر دیروز که نگاهم با نگاهت آشنا شد. به یاد امروز که با تو هستم. در حسرت فردا که جدایی حصاری بلند بین من و تو خواهد کشید. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 0:14 توسط خزان |
|
|
زغم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد چه کنم محبت من در دلش اثر ندارد این دروغ است که گویند دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد‘ دل او خبر ندارد!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 0:12 توسط خزان |
|
|
محکومیم به زندگی تا شاهد مرگ آرزوهای خویش باشیم گریه عاشق از دیوانگی نیست خلوت رفتن از یگانگی نیست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اشک هایم به من نیاموخت که: چگونه زندگی کنم!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 16:18 توسط خزان |
|
|
غریبم من نشانم را که داند ؟ در این غربت زبانم را که داند ؟ به چشم رنج پیدا را که داند ؟ به شب اشک نهانم را که داند ؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 16:16 توسط خزان |
|
|
معما تک و تنها تو خیابون‘ گم شدم میون پالتوم ! خیلی وقته که رو لبهام ننشسته یه تبسم ! خیلی وقته دست گرمت ‘ دستم تنها گذاشته یه نفر دیوار سنگی بین ما دو تا گذاشته تک و تنها بی ترانه ‘ تنها سایه ام پا به پامه خبری از تو ندارم‘ نه یه زنگ نه یه نامه دستم بگیر تا دیوار بشکنه !بشه یه آوار ! دستم بگیر دوباره !چشمات ببند بشمار ! پشت این دیوار سنگی نمی دونم به چه حالی ! گاهی می بینم که هستی توی وهم خوش خیالی ! رو به روم هاله یی از مه ‘عکس تو مثل یه رویا کی می دونه تو کجایی؟ تو کدوم فصل معما ؟ بگو دیوار نمی خوای! بگو دستام می گیری! بگو مثل من نمی خوای پشت این دیوار بمیری! دستم بگیر تا دیوار بشکنه !بشه یه آوار ! دستم بگیر دوباره !چشمات ببند بشمار !
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 16:14 توسط خزان |
|
|
این وجودم عاشقانه از تو است حرفهایم بی بهانه از تو است رودی از دریای چشمت در دلم پاکی آن بیکرانه از تو است باورم کردی تو در ناباوری! حس خوب کودکانه از توست باورم کردی که اکنون زنده ام مهر و عشق ومادرانه از تو است گر نگاهت بر دلم مانده هنوز معنی آن جاودانه از تو است باز در گوش من آوازی بخوان عاشقی در این ترانه از تو است آخر از لطف و وفایت یافتم دل خوشی های زمانه از تو است مادرم ای بهترین دنیای من این وجودم عاشقانه از تو است. |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 13:42 توسط خزان |
|
|
بخواب بخواب ای لذت سرشار پرواز فضای قلب شب بوها بهاری ست پرستو هم نمی ماند به یک شهر همیشه هجرتش از بیقراری ست بخواب ای راز سبز آرزویم علاج درد پیچک ها رهایی ست اگر دیدی گلی می لرزد از اشک بدان اندوهش از رنج جدایی ست بخواب ای مرغ نا آرام دریا گل آرامشم تنهای تنها ست اگر امشب ز بی تابی نخوابی دلم تا صبح در چنگال غم هاست |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 13:40 توسط خزان |
|
|
نامه یه نامه از تو یه نامه از من خیلی قشنگه این دل سپردن یه جمله از تو یه جمله از من می دونی سخته دور از تو بودن نامه به نامه تو ر شناختن دل به تو بستن دل به تو باختن طرح یه رویا هنوز باهامه که جا بشم تو پاکت نامه! بیا از اینجا تا تو !دیگه بمونم با تو ! فدا بشم چشمات دستات حرفات ! یه نامه از تو یه نامه از من بذار روشن شه روشن! یه جمله از تو یه جمله از من فاصله ها ر با بوسه بشکن ! تا کی بخونم نامه ت از سر ! کی می رسیم به نامه ی آخر ؟ می خوام همیشه پیشت بمونم به جای نامه تو ر بخونم ! |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 13:38 توسط خزان |
|
|
معما تک و تنها تو خیابون‘ گم شدم میون پالتوم ! خیلی وقته که رو لبهام ننشسته یه تبسم ! خیلی وقته دست گرمت ‘ دستم تنها گذاشته یه نفر دیوار سنگی بین ما دو تا گذاشته تک و تنها بی ترانه ‘ تنها سایه ام پا به پامه خبری از تو ندارم‘ نه یه زنگ نه یه نامه دستم بگیر تا دیوار بشکنه !بشه یه آوار ! دستم بگیر دوباره !چشمات ببند بشمار ! پشت این دیوار سنگی نمی دونم به چه حالی ! گاهی می بینم که هستی توی وهم خوش خیالی ! رو به روم هاله یی از مه ‘عکس تو مثل یه رویا کی می دونه تو کجایی؟ تو کدوم فصل معما ؟ بگو دیوار نمی خوای! بگو دستام می گیری! بگو مثل من نمی خوای پشت این دیوار بمیری! دستم بگیر تا دیوار بشکنه !بشه یه آوار ! دستم بگیر دوباره !چشمات ببند بشمار ! |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 13:37 توسط خزان |
|
|
نرو چشمات می بوسم ‘ بمون! من بی تو می پوسم ‘ بمون! دستات می گیرم ‘ بمون! من بی تو می میرم ‘ بمون! زخم سکوت چاره باش! تولد دوباره باش! گل پوش کن آیینه ر! بشکن غم دیرینه ر ! پایان جشن گریه شو ! چشمات می بوسم ‘ نرو ! ستاره ها ر خط نزن ! بیا تا کهکشون شدن ! زیبا کن آواز من ! معنا کن عاشق شدن ! شب حبس تو چشمای تو ! من بی تو می پوسم ‘ نرو ! راهم بده به آسمون ! بی من نرو ! با من بمون! بعد تو پر نمی زنه ‘ |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 13:28 توسط خزان |
|
|
افسوس که روزم همه در ناله ی نی رفت شبها به تمنای دو تا جرعه می رفت چون باد گذر کرد شبی قافله عمر معلوم نگردید که کی آمد و کی رفت؟ گلبرگ بهارم که به سر پنجه پائیز در باد خزان تا شد و تا منزل دی رفت ترسم که نیائی و در آن روز بیائی کز من خبری گیری و گویند که دی رفت تا پر زدی از لانه ام ای مرغ مسافر شادی به جلوه پر زد و امید به پی رفت هر مصرعی از این غزل ساده من چون ناله سوزیست که از سینه نی رفت |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 13:8 توسط خزان |
|
|
من در غم تو ‘ تو در وفای دگری! دلتنگ تو من ‘ تو دلگشای دگری! در مذهب عشق و وفا چه باشد من دست تو بوسم و تو پای دگری ...! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 13:8 توسط خزان |
|
|
معنای زنده بودن من ‘ با تو بودن است نزدیک ‘ دور‘ سیه ‘ گرسنه رها ‘ اسیر دلتنگ ‘ شاد آن لحظه ای که بی تو سر آید مرا مباد ! مفهوم مرگ من در راه سر فرازی تو ‘ در کنار تو مفهوم زندگی است معنای عشق نیز در سرنوشت من با تو ‘ همیشه با تو برای تو زیستن است. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 13:6 توسط خزان |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
همدیگر را دوست بدارید، اما محبت را به زنجیر نکشید. بگذارید محبت دریای مواجی باشد در میان کرانه های نفوس شما، تا هر کس جام دوستی های خود را از آن لبریز کند، اما محتاط باشید که هیچگاه همگی از یک کاسه ننوشید!!!
آماده تبادل لینک هستم. |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 خرداد 1388 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 |
| پیوندها |
|
زندگی زیباست پر کردن کارت اهدا عضو عمیق ترین نقطه زمین محکوم به زندگی تقدیم به تنها عشقم علی Hi ToOoOo By طرفداران هری پاتر |
|
RSS
|