![]() |
![]() |
|
| برای دلداری دیگران لازم نیست درد کسی را درمان کنیم٬کافیست به او بگوییم تو تنها نیستی. |
|
در بهاری که بی تو خزان شد باورم شد دگر نیستی تو خود نگفتی که من هم بدانم کیستی تو؟! چیستی تو؟! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 14:56 توسط خزان |
|
|
در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست ورنه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 14:56 توسط خزان |
|
|
گریه کن در زیر تابوت روان گریه کن بر نسترن های جوان گریه کن زیرا که شبنم فانی است هر گلی در معرض ویرانی است ! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 14:55 توسط خزان |
|
|
ای سرنوشت ‘ مرد نبردت منم ‘ بیا زخمی دگر بزن که نیفتاده ام هنوز شادم از این شکنجه _خدا را_ مکن دریغ روح مرا در آتش بیداد خود بسوز ای سرنوشت ‘ هستی من در نبرد توست بر من ببخش زندگی جاودانه را منشین که دست مرگ ز بندم رها کند محکم بزن به شانه ی من تازیانه را |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 14:55 توسط خزان |
|
|
شریک سر تقسیم فانوس گل بوسه شریکم باش! بدون تو دلم میگیره ‘ می پوسه ‘ شریکم باش! شریکم باش تو فصلی که قسمت میشه آزادی! شریک شادی من شو! تو عشق یاد من دادی! شریکم باش نزدیکم سر تقسیم رویاها ‘ نه وقتی قسمت من شد یه بغض اندازه ی دریا! با تو قسمت نمیکنم درد! با تو قسمت نمیکنم زخم! خنده هام سهم ما دو تا باشه! با تو قسمت نمیکنم اخم! تو بن بستی که هر سایه ش یه کابوس نمون پیشم! خودم تو وقت تنهایی شریک غصه هام میشم! شریکت نیستم وقتی که هر لحظه م یه آواره ‘ زمانی که مگاه من تو چنگ شب گرفتاره! شریکت نیستم وقتی که چشمک می زنه خنجر ‘ تو فصلی که تن ققنوس می شه تسلیم خاکستر! با تو قسمت نمیکنم درد! با تو قسمت نمیکنم زخم! خنده هام سهم ما دو تا باشه! با تو قسمت نمیکنم اخم! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 14:54 توسط خزان |
|
|
بهش بگو هی قاصدک! کجا می ری؟ دست منم بگیر ببر! ببر کنار اونی که این دل کرده در به در! بهش بگو! بهش بگو دوسش دارم یه عالمه اما برای عشق من یه عالمه خیلی کمه بگو نبودنش داره جونم آتیش میزنه بهش بگو هر نفسش سطر ترانه ی منه قاصدک! خبر ببر از این دل شکسته پر! قاصدک! خبر ببر از این شبای بی سحر! قاصدک! خبر بب از این دو تا چشمای تر!ر قاصدک! خبر ببر خبر ببر! خبر ببر! خبر ببر ... هی قاصدک! بهش بگو خاطره ها پیش منن بگو تموم لحظه ها با حسرت اون می گذرن بهش بگو خاطره ها ش رو زخم من شدن نمک! هیچ کسی پیش من نموند ‘ تنها تو موندی قاصدک! بهش بگو دلم هنوز اسمش فریاد می زنه بگو از این گریه یی که رفیق چشمای منه ... قاصدک! خبر ببر از این دل شکسته پر! قاصدک! خبر ببر از این شبای بی سحر! قاصدک! خبر بب از این دو تا چشمای تر!ر قاصدک! خبر ببر خبر ببر! خبر ببر! خبر ببر ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 14:53 توسط خزان |
|
|
نگاهم نکردی ... نگاهم نکردی که ویرون شه رویام نگاهم نکردی که تنهای تنهام نگاهم نکردی که این دل بگیره نگاهم نکردی که شادیم بمیره نگاهت شروع یه جاده س به مهتاب نگاهت یه پرسه س توی بیشه ی خواب نگاهت بهار به این جا میاره نگاهت یه شعره که پایان نداره نگاهم نکردی که بارون بباره نگاهم نکردی که شب موندگاره نگاهم نکردیکه تاریکه کوچه نگاهم نکردی که ظلمت بکوچه نگاهت طنین یه سنگه تو مرداب نگاهت یه قصه س ‘ یه رویای کم یاب نگاهت هجوم همه دل خوشی هاس نگاهت تمتم قشنگی دنیاس ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 14:52 توسط خزان |
|
|
از در افشان ابر بهاری شد دو جوی از یکی چشمه جاری هر دو آئینه رو ‘ هر دو روشن هر دو جان آفرینان گلشن از گذرگاه آن چشمه تا دشت راهشان کم کم از هم جدا گشت راه این یک گذشت از چمن زار و آن دگر از میان لجن زار! این حیات آفرین شد ز پاکی وان سیه روی از گند ناکی! هر یک از ما یکی زان دو جوئیم! ابتدا‘ پاک جان‘ راه جوئیم گر به گلشن در آئی‘ بهشتیم. ور به گلخن‘ پلیدیم‘ زشتیم! اجتماعی اگر تابناک است حاصل نور جان های پاک است از جوان بیگناهی چه خواهی در جهانی به این دل سیاهی؟! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 14:48 توسط خزان |
|
|
آسمان نیست پناهی بر سر غم زدگان سقف این خانه خراب است مواظب باشید چهره ها پشت نقاب است مواظب باشید نقشه ها نقش بر آب است مواظب باشید سنگلاخی است که آهسته قدم باید زد مرگ محصول شتاب است مواظب باشید مثل من این همه مجنون نگاهی نشوید عشق آغاز عذاب است مواظب باشید |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 18:40 توسط خزان |
|
|
بیا آرام اشک بریزیم. بیا دورا دور برای خودمان زندگی کنیم. کسی باور نمیکند که ما ‘چه آرام ولی آرام و بیقرار ‘ اما ساده گناه کردیم. امشب هردوی ما رهسپار جاده ایم. همدیگر را به جاده میسپاریم و گریه هامان بدرقه ی راهمان. چگونه جواب دهم صبر این همه انتظار را ؟ و اینک چگونه روز موعود با سنگدلی تمام دست هامان را از هم جدا کردند. مدتی هست نغمه ی بغض مرا میشنود. اما گوش های سکوت سنگین شده.اشک امانم نمیدهد. شاید این گریه من لب به سخن وا نکند. برایت مینویسم‘ نامه ام را به باد میسپارم تا زیر پایت بنشاند شبانگاه. به تو میگویم که دلم یخ زده است. شاید این صبر من به سرانجام نرسد و تن خسته ی من تاب نیارد به سفر. شاید این کلبه ی بی پنجره ی قلب تنم درهم شکند بی تو. به تو میگویم‘ عمر دلم کوتاه است و شاید همین روز به پایان برسد. حال که نیستی‘ چه سردم بی تو. چرا من هیچ ندانم بی تو. من بعد تو کسی را دوست نمیدارم و نمیدارم دوست |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 18:39 توسط خزان |
|
|
کت بسته به یاد من بیفت امشب! که بارون داره می باره به من باور بده عشقو که دل درگیره انکاره به یاد من بیفت امشب!به یاد من که تاریکم اگر چه دورم از چشمات ‘ ولی نزدیک نزدیکم ببین! نوید دل خسته به آغوش تو برگشتم شب سنگینو صامت ر پر از آیینه کن کم کم من تو هاله یی از مه ‘ منو تنها تصور کن! من یک آدم غمگین بی حوا تصور کن! چه بی فانوس بی مهتاب شبا ر دوره کردم من نه سقف نه پناهی بود تو این شبا راه نا ایمن تگرگ سرب می بارید از ابر سنگی اندوه من انبوهی از حسرت ‘ من سنگینی این کوه به سمت مرگ می کوچم ‘ که سمت بوسه بن بسته رها کن دستهایم را از این زنجیر پیوسته من همسایه با گریه ‘ من خسته تصور کن! من زندونی رویا و کت بسته تصور کن! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 18:37 توسط خزان |
|
|
جای من ر خالی کن ای تو که دوری ولی نزدیک رویای منی! خیلی وقته نمیای به خواب من سر بزنی بی تو هم سایه شدم با همه ی خاطره ها نگو فاصله یه دنیاس میون دستای ما تو کدوم محله داری قدماتو میشماری؟ تو کدوم پس کوچه آغوش من کم میاری؟ تو خیابون ‘ زیر بارون جای من ر خالی کن! وقتی چشمات میشه گریون جای من ر خالی کن! جای تو خالی این جا توی این اتاق سرد در به در شه این دلی که من عاشق تو کرد وای از این خاطره هایی که عذاب من شدن وای از این آرزو هایی که سراب من شدن از کدوم گریه می شه به خواب خوب تو رسید؟ تو کدوم ترانه می شه صدای پاتو شنید؟ تو خیابون ‘ زیر بارون جای من ر خالی کن! وقتی چشمات میشه گریون جای من ر خالی کن! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 18:35 توسط خزان |
|
|
اجازه بابا آب داد یه دروغه ‘ کسی اون آبو نخورده! بابا پول نون و آبو دیگه دود کرده و مرده! مادرم قصه نمیگه ‘ خواهرم شب سر کاره اما تو کتاب مشقم ‘ دوباره حرف سواره اگه اومدین سراغم ‘ آخره کلاس شهرم! زیر خط احتیاجم ‘ توی اقیانوس زهرم! دیکته های ننوشته ‘ مشقای دوره نکرده معنی شون اینه که شادی پیشمون بر نمی گرده نه انار و اسبو می خوام ‘ نه دروغای قشنگو روزگار من سیاهه! نمیخوام این همه رنگو یکی باید بنویسه ‘ یه کتاب از حال و روزم! از منی که مث فانوس سرد و بی صدا می سوزم! اجازه! خانوم معلم! این کتابو کی نوشته؟ دنیای کتاب قشنگه ‘ دنیای من چرا زشته؟ اجازه! خانوم معلم! علم و ثروت دیگه بسه! انشای من فقط اینه : خسته ام! خسته ی خسته!!!!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 18:33 توسط خزان |
|
|
کاش ای تنها امید زندگی میتوانستم فراموشت کنم یا شبی چون آتش سوزان دل از نهیب سینه خاموشت کنم کاش احساس نیاز دیدنت چون وجودت از وجودم دور بود در دلم آتش نمی زد آن نگاه کاش آنروز چشمهایم کور بود |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 20:44 توسط خزان |
|
|
جز به تو از سوز عشق با که بنالم؟ جز تو درمان درد از که بجویم؟ من دگر آن نیستم به خویش مخوانم من گل خشکیده ام به هیچ نیرزم عشق فر یبم دهد که مهر ببندم مرگ نهیبم می زند که عشق بورزم پای امید دلم اگر چه شکسته است دست تمنای جان همیشه دراز است |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 20:43 توسط خزان |
|
|
وقتی برگهای پاییز رو زیر پات له میکنی به یاد داشته باش که روزی نفس به تو هدیه میکردند قلبمو تقدیم کردم نفهمید بی ریا ترینم! واسش اشک ریختم نفهمید پراحساس ترینم!! واسش از خوشبختی گفتم نفهمید ساده ترینم!!!
سالها پرسیدم از خود کیستم؟ آتشم‚شورم‚شرارم‘چیستم؟ دیدمش امروز دانستم کنون من بجز او ‘او به جز من نیستم...!
دلدار به من گفت چرا غمگینی؟ در فکر کدام دلبر سیمینی؟ برجستم و آینه به دستش دادم گفتم که در آینه که را بینی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 20:42 توسط خزان |
|
|
خاطره شاديهاي ديروز تلخ ترين غميست که امروز دارم
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست بلکه گذلشتن سدي در برابر روديستکه از چشمانت جاريست.عميق ترين درد در زندگي مردن نيست بلکه پنهان کردن قلبيست که به اسفناکترين حالت شکسته شده |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 20:40 توسط خزان |
|
|
عاشقی ممنوعه اینجا ‘دل سپردن یه گناهه! سرت و بدزد ستاره! این جا چشمک اشتباهه!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 20:37 توسط خزان |
|
|
از لاله زار که میگذرم ‘ زخمی تر از ترانه ام! تشنه ی محکومیت یه حکم عاشقانه ام ! از لاله زار که میگذرم ‘ حسرت گوله با منه وقتی که دست تو میخواد تیر خلاصو بزنه رفاقت خشم تو با ماشه ی منتظر می گه دستای بی صدای ما نمیرسن به همدیگه فاصله بین من و تو همین گلوله بود و بس! منو بزن که خسته ام از زنده بودن تو قفس! لاله زار کاش میتونستیم همیشه با تو بمونیم تو بهارستان دوباره شعر بیداری بخونیم نارفیقانه ورق خورد دفتر گذشته ی ما ! قد کشیدیم توی بن بست ‘ با هم اما تک و تنها! از لاله زار که میگذرم ‘ میرسه سال ما شدن سال نفس تنگی عشق ‘ سال زمین خوردن من از لاله زار که میگذرم ‘ زخمای کهنه وا میشن دوباره کوچه ها پر از مردم هم صدا میشن دوباره بوی نفتو خون ‘ دوباره تابستون داغ! میتینگای تک نفره ‘ دوباره سایه چماق! وقتی همه بادبادکا ‘ بنده حزب باد شدن! عربده های مرده باد ‘ یک شبه زنده باد شدن! ما توی پستوی عطش فیلم رهایی می دیدیم! توی تئاتر زنده گی گریه مونو دزدیدیم! لاله زار کاش میتونستیم همیشه با تو بمونیم تو بهارستان دوباره شعر بیداری بخونیم نارفیقانه ورق خورد دفتر گذشته ی ما ! قد کشیدیم توی بن بست ‘ با هم اما تک و تنها! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 19:9 توسط خزان |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
همدیگر را دوست بدارید، اما محبت را به زنجیر نکشید. بگذارید محبت دریای مواجی باشد در میان کرانه های نفوس شما، تا هر کس جام دوستی های خود را از آن لبریز کند، اما محتاط باشید که هیچگاه همگی از یک کاسه ننوشید!!!
آماده تبادل لینک هستم. |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 خرداد 1388 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 |
| پیوندها |
|
زندگی زیباست پر کردن کارت اهدا عضو عمیق ترین نقطه زمین محکوم به زندگی تقدیم به تنها عشقم علی Hi ToOoOo By طرفداران هری پاتر |
|
RSS
|